حكيم ابوالقاسم فردوسى

403

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

مبادا كه روز تو گيرد نشيب * مبادا كه آيد برويت نهيب دل شاه ايران به تو شاد باد * همه كار تو سربسر داد باد برفتم ز نزد تو اى پهلوان * پيامت بدادم بپير و جوان بگفتم هنرهاى تو هرچ بود * بگيتى ترا خود كه يا رد ستود هم از آشتى راندم هم ز جنگ * سخن گفتم از هر درى بىدرنگ بفرجام گفتند كين چون كنيم * كه از راى او كينه بيرون كنيم توان داد گنج و زر و خواسته * ز ما هر چه او خواهد آراسته نشايد گنهكار دادن بدوى * برانديش و اين رازها باز جوى گنهكار جز خويش افراسياب * كه دانى سخن را مزن در شتاب ز ما هرك خواهد همه مهترند * بزرگند و با تخت و با افسرند سپاهى بيامد بدين سان ز چين * ز سقلاب و ختلان و توران زمين كجا آشتى خواهد افراسياب * كه چندين سپاه آمد از خشك و آب بپاسخ نكوهش بسى يافتم * بدين سان سوى پهلوان تافتم وزيشان سپاهى چو درياى آب * گرفتند بر جنگ جستن شتاب نبرد تو خواهد همى شاه هند * بتير و كمان و بهندى پرند مرا اين درستست كز پيل تن * بفرجام گريان شوند انجمن چو بشنيد رستم بر آشفت سخت * بپيران چنين گفت كاى شور بخت تو با اين چنين بند و چندين فريب * كجا پاى دارى بروز نهيب مرا از دروغ تو شاه جهان * بسى ياد كرد آشكار و نهان و زان پس كجا پير گودرز گفت * همه بند و نيرنگت اندر نهفت بديدم كنون دانش و راى تو * دروغست يك سر سراپاى تو بغلتى همى خيره در خون خويش * بدست اين وزين بتّر آيدت پيش چنين زندگانى نيارد بها * كه باشد سر اندر دم اژدها مگر گفتم آن خاك بيداد و شوم * گذارى بيايى بآباد بوم ببينى مگر شاه با داد و مهر * جوان و نوازنده و خوب چهر بدارد ترا چون پدر بىگمان * برآرد سرت برتر از آسمان ترا پوشش از خود و چرم پلنگ * همى خوشتر آيد ز ديباى رنگ ندارد كسى با تو اين داورى * ز تخم پراكندِ خود بر خورى به دو گفت پيران كه اى نيكبخت * برومند و شاداب و زيبا درخت سخنها كه داند جز از تو چنين * كه از مهتران بر تو باد آفرين مرا جان و دل زير فرمان تست * هميشه روانم گروگان تست يك امشب زنم راى با خويشتن * بگويم سخن نيز با انجمن و زان جا بيامد بقلب سپاه * زبان پر دروغ و روان كينه‌خواه [ آغاز رزم ] چو برگشت پيران ز هر دو گروه * زمين شد بكردار جوشنده كوه چنين گفت رستم بايرانيان * كه من جنگ را بسته دارم ميان شما يك بيك سر پر از كين كنيد * بروهاى جنگى پر از چين كنيد كه امروز رزمى بزرگست پيش * پديد آيد اندازهء گرگ و ميش